وب سایت شخصی مسعود جامعی
۴ خرداد
از همون قدیما از بحث تکریم مشتری خیلی خوشم میومد! حاضر بودم یه کم گرونتر بخرم ولی از فروشنده خوشم بیاد!
از شرکت سپنتا هم خوشم میومد چون نه تنها سرویساش واسه من خوب و با کیفیت بود بلکه بخش خدمات پس از فروش و پشتیانی اون هم خیلی خوش برخورد بودند. حتی اگه نصفه شب زنگ میزدم
سپنتا حتی صفحه ف-یلترینگ شم با دیگران فرق میکرد
اما جدیدا متوجه تغییراتی در صفحه فی_لترینگ شدم و بنا به کنجکاوی به این آدرس رفتم که نوشته بود
کاربر محترم شبکه سپنتا
فیلتر کردن سایتهای اینترنتی به دستور مقامات قضائی و بواسطه تجهیزات قرار گرفته در شرکتهای سرویس دهنده اینترنت انجام میپذیرد. از آنجا که بخاطر اعمال برخی محدودیتهای اجتناب ناپذیر بعضی از صفحات و سایتها (علمی، هنری، و …) نیز فیلتر میگردند، عدم دریافت صفحه درخواستی و مشاهده صفحه فیلترینگ، بار روانی منفی در روحیه کاربران دارد. شبکه سپنتا برای کاهش این اثر منفی و ناراحتی که بدون تقصیر انجام گرفته، اقدام به درج داستانهای کوتاه آموزنده، نکات علمی و … در صفحه فیلترینگ نموده است.
شما نیز در صورت تمایل مطالب علمی، آموزنده و یا متن و تصویر جالب و قابل نمایش در این صفحه را به آدرس Filtering@Sepanta.net ارسال نمائید تا به نام خودتان در این صفحه نمایش داده شود.
مطالب این صفحه هر بار بصورت تصادفی نمایش داده میشود و روزانه صفحات جدید تری نیز به آن اضافه خواهد شد.
درصورتیکه به محتوی صفحه ای تمایل دارید و میخواهید بعدا نیز آنرا مشاهده کنید و یا لینک آن را برای کسی ارسال نمائید، عدد جلوی عنوان صفحه را یادداشت نموده و به انتهای آدرس زیر اضافه نمائید.
http://filtering.sepanta.net/default.asp?id=
بطور مثال برای مشاهده مجدد صفحه ای با عنوان“ ۴- کودک و خدا“ کافیست آدرس فوق را در نوار آدرس مرورگر نوشته وعدد ۴ را به انتهای آن اضافه کنید (بصورت: http://filtering.sepanta.net/default.asp?id=4).
و حالا فرض کنید به جای صفجه معروف فیل_ت_رینگ با یه داستان رومانتیک مثل این مواجه بشید
آنچه از سوز آتش دل هر عاشق بر آید
پسرک و دخترک توی کافه نشسته بودن روی صندلیای که شاید یک روز تو هم بشینی.
کمی اونطرفتر پیرمرد نشسته بود روی صندلیای که شاید تو یک روز بشینی. پسرک و دخترک حرف میزدن و پیرمرد نگاهشون میکرد گاهی هم به تکه عکسی که توی دستش بود چشم میدوخت و بغض میکرد. یک دفعه دختر بلند شد و رفت ولی پسرک همین طور سر جاش نشسته بود از رفتارشون مشخص بود که دیگه نمیخوان همدیگر رو ببینن.پیرمرد در حالی که اشک میریخت بلند شد به سمت پسر رفت دست روی شونهاش گذاشت عکس را نشانش داد. پسرک به چهره پیرمرد نگاهی تاسف بار کرد سپس به سمت دختر دوید. یادش به خیر سالها پیش …
پیرمرد بازهم نشست روی همون صندلیای که پسرک نشسته بود و تو هم شاید روزی بشینی.
یا مثلا این:
زندگی نوشیدن قهوه است
گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیتهای خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شکایت از استرسهای ناشی از کار و زندگی کشیده شد.
استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از انواع قهوه خوری های سرامیکی، پلاستیکی و کریستال که برخی ساده و برخی گران قیمت بودند بازگشت. سینی را روی میز گذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی کنند.
�
پس از آنکه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت: اگر دقت کرده باشید حتما متوجه شدهاید که همگی قهوه خوریهای گرانقیمت و زیبا را برداشتهاید و آنها که ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی ماندهاند. البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است.
سرچشمه همه مشکلات و استرسهای شما هم همین است. شما فقط بهترینها را برای خود میخواهید. قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوریهای بهتر را انتخاب کردید و البته در این حین به آن چه دیگران برمیداشتند نیز توجه داشتید. به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و … همان قهوه خوریهای متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگیاند، اما کیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت .گاهی، آن قدر حواس ما متوجه قهوهخوری هاست که اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمیفهمیم. پس دوستان من، حواستان به فنجانها پرت نشود … به جای آن از نوشیدن قهوه خود لذت ببرید.
�
با توجه به اینکه شرکت سپنتا در اصل قضیه بی تقصیره به نظرم ابتکار بدی نبود
نسخه مناسب چاپ
۳ خرداد
نبودم!
بودم ولی تو باغ نبودم! یعنی هنوزم نیستم
بعد از عید بدجوری در گیر کارم شدم

کلاس زبانم هم یه طرف! اشتباه بزرگتر این بود که دو ترم کلاس رو با هم برداشتم که شد هر روز کلاس!
از این طرف ما یه تغییر دکور تو محل کار داشتیم به علاوه تعویض شبکه قدیمی از cat 5E به cst 6 که دردسرهای زیادی واسه من داشت

در کنار شبکه کابل کشی دیگه ای هم داشتیم از همون نوع برای IP phone که اینم مصیبت هاش دامن ما رو گرفت!
یه تلفن به بخش آی تی مربوط نبود که اونم شد
— الو آقا این تلفن ما خط رو ترانسفر نمیکنه میشه ….
— الو آقا صدای تلفن من ضعیفه
— آقا راسته که این تلفن ها رو تحت آی پی کردید که صحبتهای ما رو از پشت کامپیوتر گوش کنید!
— الو آقا اون تلفن قدیمیه بهتر بود ! این یکی زنگش صدای قورباغه میده!
بابا من چی کار کنم!
فردا و پس فردا فاینال زبان دارم واسه هر دو ترمی که برداشتم با هم
یکیشو مطمئنا میوفتم! ۴ جلسه غیبت با یه میان ترم خراب دارم ولی اون یکی خوب میشه
اگه سرم خلوت نشه فعالیتم تو سایت همینجوری کم میمونه
۳۱ فروردین
نسخه مناسب چاپ
ُُآخرین دیدگاه ها